برای تو که حالا خیلی از اینجا دوری :
یادش بخیر
روزهایی که تنها چیز آرامش بخش دنیا تو بودی
یادش بخیر
وقتی که از بیرون می اومدم و تو
دستای کوچولوتو دور گردنم حلقه میکردی و در گوشم میگفتی واسم چی خریدی ؟
یادش یخیر
روزایی که دنبال هم میکردیم
یادت اون روزی که یواشکی با شیطنت توام با مظلومیت یه قسمت از موهامو با قیچی بریدی
و من از عصبانیت در حال انفجار بودم
یاد همه ی روز های خوب با تو بودن بخیر
چند وقت پیش قاطی کتابای قدیمی چیزی پیدا کردم
که دوباره دیدنش
ورق زدنش
خیلی چیزارو برام زنده کرد
اولین دفتر خاطراتم
و اولین روزهای حضورت
گاهی حاضرم همه ی داشته ها و نداشته ها مو بدم
برای یک بار دیدن خنده هات
فردا 5 شنبه ست
پس برگرد
چرخی بزن
نوری بیار
و بعد برو ...
احتمالا خبر داری بازم شروع کردم
دیروز رفتم سراغ سازم
خیلی وقت بود که از هم دور بودیم
انگار اونم بغض کرده بود
اینبار سخت کوک شد ، لجباز شده
شاید تلافی همه ی روزایی رو که نفهمیدمشو یه جا سرم خالی کرد
فکر کنم اونم دلتنگت شده
دلتنگ اون روزایی که آروم بهش گوش میدادی
الان فکر می کنم چقدر بیشتر از سنت میفهمیدی
چقدر دوست داشتم
و دارم
و خواهم داشت
مرد کوچک
بازم هوامو داشته باش ....
همین روزا میام پیشت
خیلی حرفا هست که برای گفتن دارم
بازم باید برم ...
تا یه فرصت دیگه بدرود
پ ن: چند خطی از دفتر خاطراتم